متن خاص تو را خبر ز دل بیقرار باید و نیستغم تو هست ولی غمگسار باید و نیستاسیر گریهٔ بیاختیار خویشتنمفغان که در کف من اختیار باید و نیستچو شام غم دلم اندوهگین نباید و هستچو صبحدم نفسم بیغبار باید و نیستمرا ز بادهٔ نوشین نمیگشاید دلکه می به گرمی آغوش یار باید و نیستدرون آتش از آنم که آتشین گل منمرا چو پارهٔ دل در کنار باید و نیستبه سردمهری باد خزان نباید و هستبه فیضبخشی ابر بهار باید و نیستچگونه لاف محبت زنی که از غم عشقتو را چو لاله دلی داغدار باید و نیستکجا به صحبت پاکان رسی که دیدهٔ توبه
برچسب:
نویسنده: نگار پارسامنش
تاريخ: شنبه
31 مرداد
1405 ساعت: 13:36